اريك بلوم مؤلف كتاب «نامههاي موتسارت» مينويسد: «نامهها ما را بيش از پيش با نويسنده آنها آشنا ميكند. موتسارت در اين راستا شخصيت و توان خود را در فهم موسيقي و انديشه برايمان آشكار ميكند.»
اشاره اي به زندگي ولفگانگ آمادوس موتسارت :
ولفگانگ آمادوس موتسارت در 27 ژانويه 1756 در سالزبورگ به دنيا آمد .
پدرش لئوپلد موتسارت نام داشت که در 37 سالگي ويولننواز و به عنوان آهنگسازي كوچك باواريني به خدمت اسقف اعظم زيگموند فن تراتنباخ در سالزبورگ در آمد. همسرش ماريا آنا زني اتريشي بود كه از لئوپلد موتسارت هفت كودك به دنيا آورد، اما دو تن از آنان زنده ماندند: ولفگانگ و خواهر بزرگترش - ماريا آنا - که در 30 ژوئيه 1751 به دنيا آمد. 
موتسارت در پنج سالگي به نواختن كلاويه پرداخت و يك سال بعد به آهنگسازي روي آورد كه قطعات كوچك او را پدرش مينوشت. در اوايل 1762 لئوپولد كودكان خود را به مونيخ برد تا استعداد و قريحه آنان را در موسيقي به برگزيدگان دربار نشان دهد. در سپتامبر از وين ديدار كردند و در دربار امپراتور و ميهمانيهاي رايج آن عصر حضور يافتند. در اين زمان ولفگانگ هفت ساله بود و ويولن مينواخت و برخي از قطعات كوچك او براي كلاويه به چاپ رسيد. در تابستان 1763 سفر دور و درازي را به خاطر دادن كنسرت آغاز كرد و تمام افراد خانواده را به اروپا برد كه اين خود تا نوامبر 1766 به طول انجاميد. مدتي طولاني (از نوامبر 1764 تا ژوئيه 1765) در لندن اقامت گزيد. بعد از طريق آلمان جنوبي به بروكسل و پاريس كوچيدند و در آنجا در كنسرتهاي زيادي نوازندگي كردند و در دربار ورساي حضور پيدا يافتند و شور و غوغايي بر پا داشتند.
در لندن نيز كودكان در دربار و در حضور مردم نوازندگي كردند، ولفگانگ تحت تأثير ژان كريستيان باخ قرار گرفت و به ساختن سمفونيها و سوناتهاي خود پرداخت. در مراجعت از سفر به هلند رفت و از سپتامبر 1765 تا مه 1766 در آنجا ماند. بعد سفر كوتاهي به پاريس و ورساي كرد و در ژوئيه باز هم افراد خانواده به سفر خود ادامه دادند و از راه ديژون و ليون به سوئيس رفتند، و بعد بار ديگر به آلمان جنوبي بازگشتند.
در اواخر نوامبر 1766 پيش از بازگشت به وطن در مونيخ ماندند و چون مادر ولفگانگ در آنجا نماند، ديگر نامههاي خانوادگي رد و بدل نشد كه شرح آن بازگو گردد. اما خوشبختانه لئوپولد نامههاي زيادي درباره جزئيات سفرهاي خود به دوستش هاگه نوئر نوشت .
در يازده سالگي، به نوشتن كمپوزسيونهاي بزرگتري پرداخت و بخش اول يك اوراتوريو (oratorio، كمپوزسيوني بر اساس يك تم مذهبي يا حماسي براي كُرهاي تكخوان و اركستر) به نام (Die schuldikeit des ersten gebotes) تصنيف كرد كه دو اوراتوريوي ديگر توسط آهنگسازان پيرتر دربار (ميشائيل هايدن) و آدلگاسر (Adlgasser) ارگنواز نوشته شده بود.
در سپتامبر 1767 ولفگانگ نمايشي بر اساس مكتب لاتين به نام آپولو و هياسنتيوس تصنيف كرد كه توسط شاگردان دانشگاه به اجرا درآمد. موتسارت در اين زمان دو سمفوني و نخستين چهار كنسرتو پيانوي خود را به اتمام رسانيد، اما بعداً ديگر آهنگسازان موومانهاي سونات او را جرح و تعديل كردند. ولفگانگ در 1767 ديدار ديگري از وين كرد، اما دربار به خاطر مرگ يك شاهزاده از بيماري آبله عزادار بود. كودكان موتسارت نيز به اين بيماري مبتلا شدند و آنها را به اولوموك بردند و به مداواي آنان پرداختند. اما در ژانويه 1768 كه به وين بازگشتند امپراتوريس ماريا ترزا و امپراتور جوزف دوم به ولفگانگ مأموريت دادند تا يك اپراي كميك ايتاليايي به نام لافينتا سمپليس تصنيف كند. اما موفقترين اثر ولفگانگ اپرت كوچك آلماني باستيني و باستينه بود كه به طور خصوصي در خانه دكتر فرانتس آنتون مسمر به اجرا درآمد.
وقتي افراد خانواده در ژانويه 1769 به سالزبورگ بازگشتند، اسقف اعظم از ولفگانگ خواست تا اپراسيك ايتاليايي «لافينتا سمپليس» را در آنجا به اجرا درآورد چرا كه اين كمپوزيسيون او براي كليسا عطيه و كرامتي است. در همين زمان ولفگانگ چند مس (كمپوزيسيوني براي عشاء رباني كليساي رومي) تصنيف كرد.
اما بازهم لئوپولد موتسارت به ماندن در يكجا اكتفا نكرد. از اين رو در دسامبر همان سال بار سفر بربست و رفت. اما خواهر و مادر ولفگانگ در سالزبورگ ماندند كه اين خود باعث شد تا نامههاي متعددي ميان آنان رد و بدل شود.
اريك بلوم مؤلف كتاب «نامههاي موتسارت» مينويسد: «نامهها ما را بيش از پيش با نويسنده آنها آشنا ميكند. موتسارت در اين راستا شخصيت و توان خود را در فهم موسيقي و انديشه برايمان آشكار ميكند.»
نامه موتسارت به پدرش لئوپولد موتسارت
مانهايم، 4 نوامبر 1777
... اين نامه دوم من از مانهايم است. هر روز خود را با يوهان كريستيان كانابيش20 به سر ميآورم. امروز ماما21 هم با من به خانه او آمد. كانابيش كاملاً با شخصيتي كه همه ميشناسيم فرق دارد. اعضا اركستر هم همين را ميگويند. خيلي به من دلبستگي پيدا كرده است. دختري دارد كه بسيار خوب كلاويه مينوازد؛ و براي اينكه يك دوست واقعي براي خود داشته باشم، اكنون دارم براي اين دختر روي سوناتي كار ميكنم كه تقريباً غير از روندوي آن به اتمام رسيده است.22 وقتي الگرو و آندانته آغازينش را به پايان رساندم اين سونات را به خانهشان بردم و برايشان نواختم. پاپا نميتوانيد تصور كنيد كه اين سونات چه تحسيني و ستايشي را برايم فراهم آورد. برحسب اتفاق چند تن از اعضا اركستر در آنجا بودند، از جمله دانر جوان نوازنده ترومپت و يك نوازنده ديگر كه نامش را از ياد بردهام.23 اما، خيلي خوب و با لحني ناب نوازندگي ميكند، حضور داشتند. من او را كه ابوا مينواخت به عنوان نوازندهاي در كنسرتوي ابواي خود برگزيدم كه در يكي از اتاقهاي خانه كانابيش آن را اجرا كردم، اين نوازنده داشت از شنيدن آن ديوانه ميشد.
باري من امروز تمام شش سوناتم را در خانه كانابيش نواختم و آقاي هوتس بوئر24 مرا به نزد كنت ساويولي25 برد و او پيشنهاد كرد كه عضو هيئت گزينش بايد به اين سوناتها گوش بدهد و افزود كه من پانزده سال پيش در اينجا بودم، يعني وقتي كه من پانزده سال داشتم. خدا ميداند كه او درباره پيشرفتم در موسيقي چه فكري كرد. اما كانابيش بيهيچ درنگي وارد مذاكره شد و من وانمود كردم كه چيزي نميشنوم و با آدمهاي ديگر به گفت و شنود پرداختم. با اين همه شنيدم كه او دارد درباره من با بياني جدي با كنت صحبت ميكند. بعد كنت به من گفت: «شنيدهام كه شما خيلي خوب پيانو مينوازيد» و من تعظيم كردم. اكنون بايد درباره موسيقي با شما با حرف بزنم. روز شنبه يعني روز قديسان، من در كاپل (kapelle نمازخانه) در مراسم عشاء رباني شركت كردم. اركستر عالي و بسيار نيرومند بود. از سوي ديگر ده و يا يازده ويولن، چهار ويولونسل، چهار باسون و چهار باس دوبل، ترومپت و طبل در اين اركستر نقش داشتند كه ميتوانستند موسيقي زيبايي عرضه كنند، اما من نميبايستي در اينجا «مس» هايم را اجرا كنم ... چرا؟ به خاطر كوتاهي آنها؟ نه، در اينجا همه چيز هم بايد كوتاه باشد و ارائه سبكي متفاوت از كمپوزسيون الزامي است؟ به هيچ وجه. اما به اين علت كه در حال حاضر بايد اساساً براي سازها بنويسد. نميتوانيد تصور كنيد چيزي بدتر از اين آواها در اينجا به گوش برسد. شش سوپرانو، شش آلتو، شش تنور و شش باس در برابر بيست ويولن و دوازده باس در نظر من صفر جلوه ميكند؛ اينطور نيست آقاي بولينگر26؟ علت اين بيان آن است كه ايتالياييها اكنون شهرت بدي دارند. فقط دو رهبر دارند كه پير و سالخورده شدهاند و مجازند كه بميرند. سپرانو در عمل ترجيح ميدهد كه آلتو بخواند، چون ديگر نميتواند نتهاي بالا و افراشته27 را ادا كند.
كودكاني هم كه دارند، داراي صداي اندوهناكاند. تنورها و باسها به خوانندگان مراسم كفن و دفن خودمان شباهت دارند. قائم مقام كاپل ميستر28 كه اين مس را تصنيف كرده است، موسيقيدان غمگيني است كه بياندازه او را آدمي خودپسند اما تقريباً لايق و كارداني ميدانند و اعضاي اركستر دوستش ندارند. اما امروز يكشنبه، مسي را از هولتس بوئر شنيدم كه 26 سال پيش آن را تصنيف كرده است. اثر بسيار زيبايي است. آهنگساز خوبي است و سبك كليسايي خوبي هم دارد. ميداند چگونه براي آوازها و سازها بنويسد و فوگهاي خوبي تصنيف كند. آنها در اينجا دو ارگنواز دارند كه هر يك به تنهايي ارزش آمدن به مانهايم را دارد. به هر تقدير اين فرصت دست داد تا اين فوگها را دقيقاً بشنوم. چون در اينجا عادت ندارند كه بنهديكتوس29 بخوانند. اما در اين ميهماني و گرد همايي هوتس بوئر ناگزير شد در تمام وقت ارگ بنوازد. در اولين فرصت به نواي ارگنواز ديگري گوش فرا دادم و بعد در فرصت دوم به نواي ارگنواز نخستين. اما به عقيده من حتي ارگنواز دوم برتر از ارگنواز اول است. چون وقتي نواي ارگ او را شنيدم پرسيدم حالا اين كيست كه ارگ مينوازد و من فكر ميكنم كه حتي اگر اين دو با هم بنوازند، نتيجه برتر خواهد بود. ديدن اين دو مرد كافي است كه آدم از خنده رودهبر شود و بميرد. وقتي ارگنواز دوم در پس ارگ خود بنشيند، به كودكي شباهت پيدا ميكند كه به روي چارپايهاي جاي گيرد، چرا كه چهرهاش به شما ميگويد چه ميتواند بكند. در هر حال ارگنواز اول عينك به چشم ميگذارد ... من رفتم و در پشت ارگ ايستادم به اميد آنكه چيزي از او ياد بگيرم. نظارهاش كردم. دستش را در هوا دراز ميكرد. فورته يافورتيسموي او بايد در شش بخش نواخته ميشد، اما پنج بخش آن را اجرا كرد. غالباً دست راستش را محض تفريح و تفنن برميداشت و فقط با دست چپ مينواخت. خلاصه ميتوانست آنچه را كه دوست داشت مينواخت، چرا كه استاد ساز خود بود.
از نامههاي موتسارت به همسرش
در سدن، 16 آوريل 1789 ساعت هفت و نيم شب.
عزيزترين و گراميترين همسر كوچكم.
ميپرسي هنوز در درسدنم؟ بله، عشق من. خوب، ممكن است با ريزبيني همه چيز را به تو بگويم. روز دوشنبه سيزدهم آوريل، پس از صرف صبحانه با نومان30 و همسرش به نمازخانه دربار رفتيم. مسي كه نومان تصنيف كرده بود و خودش آن را رهبري ميكرد، بسيار خستهكننده بود. ما در يكي از جايگاههاي قطبهخواني، روبهروي اركستر نشسته بوديم كه ناگهان نومان سُقلمهاي به من زد و مرا به هر فن كونيگ31 معرفي كرد. او مرد فوق العاده خوبي بود و وقتي از من پرسيد آيا دوست دارم سرورش حرفهايم را بشنود، پاسخ دادم واقعاً مزيت بزرگي خواهد بود. اما چون من تنها مسافرت نميكنم، نميتوانم زياد در اينجا بمانم. از اين رو ما آنجا را ترك كرديم. مصاحب من كه شاهزادهوار سفر ميكرد، آقا و خانم نومان و مادام دوشك32 را به صرف ناهار دعوت كرد. وقتي سرميز بوديم، پيامي آمد كه من بايد روز بعد يعني سهشنبه 14 آوريل ساعت پنج و نيم شب، در دربار حضور به هم رسانم كه اين خود مطلبي كاملاً غيرعادي در درسدن است. چون معمولاً بسيار دشوار است كه در آنجا آدم چيزي بشنود و تو ميداني كه من هرگز دست به اجراي اثري در دربار نميزنم. ما در ميان خود در هتل دوپولوين33 ترتيب اجراي كوارتتي را داده بوديم. بنابراين ما اين كوارتت را در نمازخانه با آنتون تايبر34 (كه ميداني او در اينجا با پسرش كه ارگنواز است، زندگي ميكند) و با هركرافت35 اجرا كرديم. در اين كنسرت كوچك، من تريويي را كه براي هرفن پوشبرگ36 نوشته بودم كاملاً آراسته به اجرا درآمد. مادام دوشك تعدادي از آرياها را از اپراي فيگارو37 و دون ژوان38 را خواند.
روز بعد من كنسرتوي جديدم را اجرا كردم و صبح روز بعد، چهارشنبه پنجم آوريل يك جعبه انفيه بسيار قشنگ دريافت كردم. بعد با سفير روسيه كه من زياد برايش نواختهام ناهار خورديم.
پس از صرف ناهار موافقت كرديم كه به نواي ارگي گوش بدهيم. از اين رو ساعت چهار به كليسا رفتيم. نامون هم آنجا بود. بايد بداني كه هسلر39 نامي كه ارگ نوازي در ارفورت40 درسدن است، نيز آنجا بود. خوب، او شاگرد يكي از شاگردان باخ بود. قدرت او در نواختن ارگ و كلاويه (كلاويكورد) است.
اكنون مردمي كه در اينجا هستند فكر ميكنند چون من از وين دور هستم كاملاً از سبك و شيوه و طرز نواختن هسلر كاملاً بياطلاع و ناآشنايم. خوب، من پشت ارگ نشستم و نواختم. شاهزاده ليمچنوسكي41 كه هسلر را خوب ميشناسد، او را متقاعد كرد كه او نيز ارگ بنوازد مزيت و برتري او در نواختن ارگ اين است كه، پا را نيز در كار ميگيرد. چون پدالها در اينجا از اهميت ويژهاي برخوردارند. به علاوه از هارموني و مدولاسيون42 سباستيان باخ بياطلاعاند. هسلر قادر نيست يك فوگ را به درستي اجرا كند؛ و در نواختنش دقتي ندارد. از اين رو از مقام يك ارگنواز بسيار بزرگ به دورمانده است.
به هر تقدير تصميم گرفتيم به خانه سفير روس بازگرديم، تا هسلر هنر نواختن مرا در پيانو فورته بشنود. او نيز نواخت. فكر ميكنم مل اورنهالر43 در نواختن پيانو فورته نوازنده خوبي است. ميتواني ارزشيابي مرا درباره او درست بداني. تصور ميكني چه كسي از خوانندگان در آنجا بود؟ روكا مانسرويسي44 هم بود. ميتواني شعف او را از ديدن من به تصوير بكشي. اما خواننده اصلي و عمده مادام آلگرانتي45 بود كه از مادام فرارسي46 بسيار بهتر نميخواند و وقي اپرا به اتمام رسيد، به خانه رفتيم كه شادترين دقايق برايم بود، چون نامهاي از تو يافتم نامهاي كه عزيز دلم سخت در انتظارش بودم! مادام دوشك و خانم و آقاي نومان طبق معمول با من بودند. اما بيدرنگ پيروزمندانه به اتاقم رفتم، نامهات را بوسيدم و پيش از آنكه مهر و مومش را بردارم چندبار آن را بوييدم و پيش از آنكه بخوانمش مدت زيادي در اتاقم ماندم، چون به اندازه كافي نخوانده بودمش و بر آن بوسه نزده بودم. وقتي به جمع پيوستم، خانم و آقاي نومان از من پرسيدند آيا نامهاي از تو به دستم رسيده و من گفتم بله و آنها قلباً به من تبريك گفتند. چون هر روز عزا ميگرفتم كه هنوز نامهاي از تو دريافت نكردهام. آنها مردمي شادي برانگيزند. اما اكنون به خاطر نامه عزيزت مسرورند. با پست بعدي كه از من دريافت خواهي كرد، به تو ميگويم كه از زمان جداييمان چه اتفاقي در اينجا رخ داده است.
همسر كوچك عزيزم، تقاضاهايي از من شده است. از تو ميخواهم:
1. كه افسرده نشوي
2. مواظب تندرستي خود باشي و از بادهاي بهاري حذر كني.
3. تنها براي راه رفتن بيرون نروي.
4. از عشق من به خودت كاملاً مطمئن باشي. تا كنون حتي يك نامه را به تو بيآنكه عكست رودررويم نباشد، ننوشتهام.
5. در رفتارت نه تنها مواظب شهرت و نيكنامي خودت و من باشي، بلكه ورود و حضورت را به همهجا در نظر بگيري. از اين حرف من عصباني مشو. بايد از اينكه براي شهرت و نيكنامي خودمان ارزش قايل ميشوم؛ بيشتر مرا دوست داشته باشي.
6. و در آخر از تو ميخواهم كه در نامههايت از جزييات بيشتري مرا آگاه كني. خيلي مشتاقم كه بدانم آيا هوفر47 شوهر خواهرمان پس از عزيمت من آمده است كه ما را ببيند؟ چون به من قول داد كه غالباً خواهد آمد. آيا آقا و خانم لانگ48 گاه ميآيد؟ چه نوع زندگي را در پيش گرفتهاي؟ تمام اين چيزها طبيعتاً برايم مهم است.
حال، عزيزترين و محبوبترين همسرم، بدرود! يادت باشد كه هر شب پيش از آنكه به رختخواب بروم نيم ساعت با عكست حرف ميزنم كه در بيداري نيز چنين ميكنم. پس فردا يعني 18 آوريل از اينجا ميرويم. بنابراين نامههايت را از طريق پست اماني به برلين بفرست.
1.095.060.437.082 بار ميبوسمت و در آغوشت ميگيرم. من پيوسته برايت باوفاترين شوي و دوستت خواهم بود.
ولفگانگ آمادوس موتسارت.
نامه موتسارت به خواهرش، ماريا آنايا نانرل49
ميلان، 26 ژانويه 1770
با تمام قلبم شادمان ميشوم كه در سورتمهراني اوقات خوشي را گذرانيدهاي و آرزو ميكنم كه هزاران بار اين سرگرمي را داشته باشي و زندگيات را با شادي بگذراني. اما يك چيز مرا دردمند ميكند و آن اين است كه هرفن مولك50را بسيار رنج دادهاي و با او به سورتمهراني نرفتهاي، جوري كه ممكن است او تو را ناراحت و نا به سامان كند. چه دستمالهايي كه او در آن روز به كار نگرفته و به خاطرت اشك نريخته باشد! بيشك قبلاً اندكي بدعنقي، مصيبتبار كالبد چركين او را پالوده كرده بوده است. ديگر خبري ندارم جز آنكه هر گلرت51 بينوا و شاعر در لايپزيك52 فوت كرد و ديگر مرگ او شعر نميسرايد. پس از آنكه اين نامه را برايت بنويسم يك آريا از دمتريو53 ساختهام كه اينطور آغاز ميشود: ميزرو، تونون سي ...54
اپرا در مانتوا55 دلپذير بود. آنها دمتريو را بازي ميكردند. پريمادونا56 خوب ميخواند، اما خيلي به نرمي و ملايم؛ و وقتي تو بازي او را نميبيني، فقط نواي آوازش را ميشنوي، فكر خواهي كرد كه اصلاً نميخواند. چون نميتواند دهانش را باز كند، اما همه چيز را با مويه و ناله بر زبان ميآورد. با اين همه ما اكنون به آن عادت كردهايم. سكوندا دونا57 به يك سرباز گارد ميماند و صداي پُرتواني هم دارد و بايد بگويم بد نميخواند، ميبيني كه براي نخستين بار است بازي ميكند. پريمو اومو58، ايل موزيكو59 زيبا ميخواند اما صدايش ناصاف است. نامش كازلي60 است. ايل سكوندو اومو61 پير است و من او را دوست ندارم. نامش ـــــ در مقام تنورها نام يكيشان اوتيني62 است. بد نميخواند، اما تقريباً همانند تنورهاي ايتاليايي سنگيني ميخواند كه دوست بزرگ ماست. نام ديگران را نميدانم. او هنوز جوان است، اما صورت جذابي ندارد.
پريما بالرينو63 خوب است. پريما بالريناـ خوب است و ميگويند او بدمنظر و كريه نيست، اما من او را از نزديك نديدهام. سايران كاملاً آدمهاي معمولياند. يك گروتسكو64 هم آنجا بود كه خوب خيز برميدارد، اما نميتواند مثل من بنويسد، منظورم خوب جهيدن در نوشتن است. اركستر هم بد نبود. ويولن اول را به نام اسپاگنولتو65 ميخوانند. پريمادونا بد نيست. كاملاً پير است. خوشسيما نيست؛ بهتر از خواندن بازي ميكند. همسر يك ويولننواز به نام ماسي66 است كه در اركستر مينوازد. اپرا لاكلمنتزا دي تيتو67 بود. سكوندا دونا68 جوان است و در صحنه اصلاً بد نيست، اما يك خواننده معمولي به شمار ميآيد. پريمو اومو، موزيكو، سيكوناني69ـ يك صداي دلپذير و يك كانتابيل زيبايي است. دو كاستراتي70 ديگر جوان و قابل قبولاند. نام تنورـ را نميدانم. سبك مطبوعي دارد. گويي اين سبك پسر اوست يعني الرويي71 كه در وين است و به ژنو آمده است.
بالرينو پريمو، بالرينا پريما خوباند، اما معمولي و بسيار سادهاند. در آنجا يك رقاصه هم بود كه بد نميرقصيد و در صحنه و در خارج از صحنه بدمنظر و بدچهره به نظر نميآمد. ديگران كاملاً معمولي بودند. يك گروتسكو هم آنجا بود كه وقتي ميجهيد، تيزي درميداد. درباره ميلان نميتوانم حرف زيادي به تو بزنم. هنوز در اپرايي نبودهايم، اما شنيدهايم موفقيتي نداشته است. آپريل72، پريمو اومو خوب ميخواند و حتي صداي زيبايي هم دارد. صداي او را در كليسايي شنيديم كه در آنجا فستيوال بزرگي برپا شده بود. مادام پيشنلي73 از پاريس آمده بود كه در كنسرتمان خواند و اكنون در اپرا بازي ميكند. موسيو پيك74 كه در وين ميرقصيد، در اينجا هم ميرقصد. اين اپرا ديدون اباندوناتا75 نام دارد. اين اپرا به زودي به اتمام ميرسد و سينيور پيچيني76 كه اپراي بعدي را نوشته است، در اينجاست. شنيدهام كه نام اين اپرا سزار دراگيتو77ست. در اينجا فسته دي بالو78 نيز برپا ميشود كه پس از اتمام اپرا به كار خود ميپردازد. همسر مباشر كنت فن فيرميان79 يك ونيزي است. جمعه گذشته، در آنجا ناهار خورديم و يكشنبه باز هم در آنجا ناهار ميخوريم. بدرود. دست مادرم را هزاران بار از جانب من ببوس من تا مرگ برادر تو باقي خواهم ماند.
ولفگانگ موتسارت
پينوشت:
W. A. Mozart
20. J.S.Cannabich ، آهنگساز، ويولننواز و رهبر آلماني (1731ـ1798) تصنيف چند اپراها، بالهها و موسيقي مجلسي.
21. Mamma، مادر.
22. دختر كانابيش روزا Rosa نام داشت و سوناتي كه موتسارت براي او نوشت 309 k. در دو ماژور بود با مووماني آهسته كه ميگفت تصويري موزيكال از اوست.
23. نوازندهاي كه موتسارت ميگويد نامش را از ياد برده است، فردريش رام F.Ramm بود و كنسرتويي كه موتسارت به او تقديم كرده بود، (314k.) در هر ماژور است كه اكنون كنسرتوي فلوت به شمار ميآيد.
24. Holtz Bauer
25. savioli
26. Bullinger
27. High note
28. Kapell Meister رهبر يك دسته از نوازندگان يا اركستر.
29. Benedictus، بخشي از مس يا سرود مذهبي كه به هنگام نيايش سحرگاهي خوانده ميشود.
30. Neumann
31. Herr von K?nig
32. duschek
33. Hotel depologne
34. Anton Teiber
35. Herr kraft ويولونسلنواز شاهزاده استرهازي Esterhazy
36. Herr von puchberg
37. Figaro يا عروس فيگارو، اپراي كميك از موتسارت (492k.)
38. Don Giovanni اپرايي از موتسارت (527k.)
39. H?ssler ، هافل آهنگساز و ارگنواز آلماني (1612-1564) نويسنده آثاري براي ميك و ارگ و آوازهاي آلماني.
40. Erfurt
41. Lichnowsky
42. Modulation تغيير مقام يك آهنگ يا تعديل صدا
43. Mlle Aurnhammer
44. Roca Manservisi
45. Madame Allegranti
46. Madame Ferraresi
47. Hofer
48. Lange
49. Nannerl
50. Herr von m?lk دلباخته خواهر موتسارت
51. Herr Gellert
52. Leipzig
53. Demetrio
54. Misero Tu nonsei
55. Mantua
56. Prima donna خواننده اصلي و نخستين يك اپرا
57. seconda donna خواننده دوم يك اپرا
58. Primo uomo خواننده اصلي زن در اپرا
59. il musico
60. caselli
61. Il secondo Uomo
62. otini
63. primo ballerino
64. grotesco
65. spagnoletto
66. masi
67. La clemenza ditito
68. seconda donna
69. cicognani
70. castrati
71. Leroy
72. Aprile
73. M.Piccinelli
74. M.Pick نام اصلي او هرپيك Le picqu بود
75. Di done abbandonata
76. signor piccinni
77. Egito
78. Feste di ballo
79. Count von Firmain
قدرت گرفته از جیکامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سیاماس فارسی