قاصد آمد گفتمش: آن ماه سيمين بر چه گفت؟

  • مشاهده در قالب پی دی اف
(0 امتیاز)

شعري بسيار زيبا را در ادامه مطلب خواهيم خواند. دوستاني که نام شاعر اين اثر را مي دانند در قسمت نظرات پاسخ خود را وارد نمايند.

قاصد آمد گفتمش: آن ماه سيمين بر چه گفت؟
گفت: با هجرم بسازد، گفتمش: ديگر چه گفت؟

گفت: ديگر پا ز حد خويش مگذارد برون،
گفتمش: جمع است از پا خاطرم، از سر چه گفت؟

گفت: سر را بايدش از خاک ره کمتر شمرد
گفتمش: کمتر شمردم زين تن لاغر چه گفت؟

گفت: جسم لاغرش را از تَعَب خواهيم سوخت
گفتمش: من سوختم در باب خاکستر چه گفت؟

گفت: خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد
گفتمش: بر باد رفتم در صف محشر چه گفت؟

گفت: در محشر به يک دم زنده اش خواهيم کرد
گفتمش: من زنده گرديدم ز خير و شرّ چه گفت؟

گفت: خير و شرِّ نباشد عاشقان را در حساب،
گفتمش: اين است احسان, از لب کوثر چه گفت؟

گفت: با ما بر لب کوثر نشيند عاقبت
گفتمش: چون عاقبت اين است زين خوشتر چه گفت؟

گفت: ديگر نگذرد در خاطرم يادي «عظيم»
گفتمش: ديگر چه گوي؟ گفتا: مگو ديگر چه گفت؟

منتظر پاسخهاي شما دوستان عزيز که نام شاعر اين اثر بديع را مي شناسيد هستيم...

افزودن نظر

با تشکر فروان از همه شما عزیزان, نگاهک سایت شماست پس با ارسال نظرات خود , آنرا پر بار تر نمایید.






کد امنیتی
بازنشانی

قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی